تبليغاتX
خودموني ها

خودموني ها

اینجا خونه ی بی آلایش منه!

the last one

اين آخرين پست اين بلاگه و ميخوايم به يه جاي جديد منتقل بشم

اينم آدرس جديدمون

http://mypain.blogfa.com/

+ نوشته شده در  90/02/21ساعت 16:54  توسط mohi  | 

today with linkin park!

hello every body

we are here to show you lp`s new album!

here we go!

. 1.The Requiem

2. The Radiance
3. Burning In The Skies
4. Empty Spaces
5. When They Come For Me
6. Robot Boy
7. Jornada Del Muerto
8. Waiting For The End
9. Blackout
10. Wretches And Kings
11. Wisdom, Justice, And Love
12. Iridescent
13. Fallout
14. The Catalyst
15. The Messenger
+ نوشته شده در  89/10/28ساعت 11:23  توسط mohi  | 

ضرب المثل های پرکاربرد و رایج

خوب دوباره سلام

خوبم ... خوبيد؟

امروز براتون چند تا ضربالمثل پركاربرد فارسي و معادلشون به اينگليسي رو ميزارم

درواقع يكي از دوستام به اسم پويان زحمتشو كشيده



Saying and doing are two thing

دو صد گفته چون نیم کردار نیست

Speak when you are spoken to

چیزی که نپرسند تو از پیش مگوی

What is done cannot be undone

آب رفته به جوی بر نمیگردد

Cleanliness is next to godliness

نظافت قسمتی از ایمان است

Fools tie knots , and wise men loose them

یک دیوانه سنگی را به چاه می اندازد که صد عاقل نمی توانند آن را در بیاورند

After death , the doctor

نوش دارو پس از مرگ سهراب !

Where there is awill there is way

خواستن توانستن است

No pain , no gain

نابرده رنج گنج میسر نمی شود

Every cook praises his own broth

هیچ بقالی نمی گوید ، ماستش ترش است
+ نوشته شده در  89/06/20ساعت 15:8  توسط mohi  | 

بازگشتي دوباره

خوب اول سلام

ميبينم كه همه شاكي شدننننن

محي كوشي محي كجاييي؟

( معذرت خواهي از خاله زهرا . مژگان . كوثر جون . غزال(تام) و اونايي كه متظر بودن)

بابا جايي نبودم

تو خونه نشسته بودم در و ديوارو نگاه ميكردم

نه ببخشيد كتاب زبانم رو نگاه ميكردم

آخه امروز فاينال داشتم

الاناس كه ديگه جوابش برسههه

من واسه تاپ شدن خونده بودم...يعني شدم؟...

خطاب به خانوم شگفتي‌: ميگم سولي جون اين ترم خوب بوديم؟

ميدونم بازم مثل هميشه شيطوني زياد كردمخوب چي كار كنم شيطونم ديگه

اميدوارم چيزي از ما به دل نگرفته باشين

اميدوارم ناراحتتون نكرده باشم

خيلي دوستون دارم

خوب برگرديم سر بحث اصليمون

كجا بوديم؟؟؟

آها داشتم براتون از فاينال ميگفتم

يك بد بختيه اين فايناااااااااااااااااااااال كه نگو پدر در مياره از يك هفته قبلش استرس ميگيرم تا وقتي كه جوابش برسه خدا كنه جواباي خوبي برسه

خلاصه كه جونم براتون بگه...هه هه از اين حرفا بلد نبودم كه حالا ياد گرفتمآره داشتم ميگفتم چن روز پيش تو سايت يه نظر سنجي گذاشتن كه براي سايت مشاور انتخاب كنن من انتخااااااااااب شدم بهم تبريك نميگين؟ يالا يالا ديگه منتظرمااا ميدونين شايد اين مقام چيزي نداشته باشه و شما بگين ببين واسه يه چيز الكي داره خوش حالي ميكنهولي اين مقام يا اين پست براي من خيلي مهمه ميدونيد چرا؟؟؟ خوب واضحه چون فروم طرفداراي ايرانيه توكيو هتله!البته واسه گروهاي ديگه هم اونجا فعاليت ميشه... مثل لينكين پارك و پينك فلويد و آس5 و تتو و ... اوف كلي گروهه ديگه

ولي در هر حال توكيو هتل رو عشقهواي خيلي وقته براتون حرف نزدم باز دارم زياده روي ميكنممام واسه دل خودمون حرف ميزنيم ديگه

خلاصه كه خيلي دوستون دارم از اين به بعد زود زود آپ ميكنم

منتظر نظرات سازندتونم هستم

اون كامنتاي خوشگل رو نثارم كنيد...

كم كاري نباشه

اين شكلكا هم گوشه اي از زيباييه سايت تي اچه...

دوستون دارم...خداحافظظظظظظظظظظ

+ نوشته شده در  89/06/17ساعت 21:37  توسط mohi  | 

بدبختياي ما براي هميشه

خوب حالا يه چيز ديگه ميگم

اول كه بله اول سلام ميكنم بعد ميگم آخه چرا؟ چرا من الان تو ايرانم؟

چرا من نميتونم فركانس آمريكا رو بگيرم؟

چرا يه كانال راديويي آمريكايي هر روز صبح يه برنامه به اسم صبحانه با توكيو هتل ميزاره و من نميكتمونم بشنوم؟

آخه من دردمو به كي بگم؟

بابا من ميخوام از اينجا برم ميخوام به توكيو هتل برسم

ميخوام!

از اينا بگزيريم چرا اينترنتم ادا در مياره؟؟

خي قطع و وصل ميشخ از صب پدرم در اومده تا يه فايل 40 مگابايتي رو دانلود كنم!

همين ديگه اگه بازم چيزي واسه گفتن داشتم ميام

+ نوشته شده در  89/06/09ساعت 15:38  توسط mohi  | 

ترشي خورونه!

سلام دوستان خوبيد؟

خوشيد؟ سلامتيد؟ با اين روزاي گشنگي چي كار ميكنيد؟ ميدونيد چيه؟؟؟

يه خبر هيجان انگيز! ميخوام از اين به بعد بعضي از خاطراتمو اينجا بنويسم

و البته نظر يادتون نره

شايد بعدا از شكلكم استفاده كنم ولي زياد دوست ندارم

حالا ميريم كه ببينيم من همين الان چي كار ميكنم!

دقت...دقت....

خوب صبح كه از خواب پاشودم زودي حاظر شدم و رفتم باشگاه اونجام كه طبق معمول خيليل كيف كرديم

جاتون خالي

بعد اومدم خونه ديدم مامانبزرگم از خواب بيدار شده(يه چند روزه كه خونه ي ماست) بهش صبحونه دادم

آخي خيلي دوست داشتنيههههه

بعد رفتم سر بخت يخچال! واي واي

چي آوردم واسه خوردن؟ چي؟؟؟؟ اگه گفتي؟؟؟؟

بله مقداري ترشي ! اونم نه هر ترشي... از اونايي كه دوست دارم ترشي لوبيا سبزهههه

حتما امتحان كنيد خيلي خوش مزس

الانم كه هم زمان اينو ميخورم دارم براتون مينويسم و دوباره به صورت هم زمان تو فروم ها ميچرخم آخه من خيلي فعالم تو 4 نه 5 تا فروم فعاليت ميكنم

خوب ديگه كاري ندارين؟؟؟

برم؟

برم؟

باشه زودي برميگردم

فعلا باباي

+ نوشته شده در  89/06/08ساعت 11:53  توسط mohi  | 

فتوكاتور! حيووني

خوب اينارو ببينيد و بخنديديد



+ نوشته شده در  89/05/26ساعت 13:26  توسط mohi  | 

راهب...

اتومبیل مردی كه به تنهایی سفر می كرد در نزدیكی صومعه ای خراب شد. مرد به سمت صومعه حركت كرد و به رئیس صومعه گفت : «ماشین من خراب شده. آیا می توانم شب را اینجا بمانم؟ »


رئیس صومعه بلافاصله او را به صومعه دعوت كرد. شب به او شام دادند و حتی ماشین او را تعمیر كردند. شب هنگام وقتی مرد می خواست بخوابد صدای عجیبی شنید. صدای كه تا قبل از آن هرگز نشنیده بود .. صبح فردا از راهبان صومعه پرسید كه صدای دیشب چه بوده اما آنها به وی گفتند :« ما نمی توانیم این را به تو بگوییم . چون تو یك راهب نیستی»

مرد با نا امیدی از آنها تشكر كرد و آنجا را ترك كرد.

چند سال بعد ماشین همان مرد بازهم در مقابل همان صومعه خراب شد .

راهبان صومعه بازهم وی را به صومعه دعوت كردند ، از وی پذیرایی كردند و ماشینش را تعمیر كردند. آن شب بازهم او آن صدای مبهوت كننده عجیب را كه چند سال قبل شنیده بود ، شنید.

صبح فردا پرسید كه آن صدا چیست اما راهبان بازهم گفتند: :« ما نمی توانیم این را به تو بگوییم . چون تو یك راهب نیستی»

این بار مرد گفت «بسیار خوب ، بسیار خوب ، من حاضرم حتی زندگی ام را برای دانستن فدا كنم. اگر تنها راهی كه من می توانم پاسخ این سوال را بدانم این است كه راهب باشم ، من حاضرم . بگوئید چگونه می توانم راهب بشوم؟»

راهبان پاسخ دادند « تو باید به تمام نقاط كره زمین سفر كنی و به ما بگویی چه تعدادی برگ گیاه روی زمین وجود دارد و همینطور باید تعداد دقیق سنگ های روی زمین را به ما بگویی. وقتی توانستی پاسخ این دو سوال را بدهی تو یك راهب خواهی شد.»

مرد تصمیمش را گرفته بود... او رفت و 45 سال بعد برگشت و در صومعه را زد.
مرد گفت :‌« من به تمام نقاط كرده زمین سفر كردم و عمر خودم را وقف كاری كه از من خواسته بودید كردم . تعداد برگ های گیاه دنیا 371,145,236, 284,232 عدد است. و 231,281,219, 999,129,382 سنگ روی زمین وجود دارد»

راهبان پاسخ دادند :« تبریك می گوییم . پاسخ های تو كاملا صحیح است . اكنون تو یك راهب هستی . ما اكنون می توانیم منبع آن صدا را به تو نشان بدهیم.»

رئیس راهب های صومعه مرد را به سمت یك در چوبی راهنمایی كرد و به مرد گفت : «صدا از پشت آن در بود»

مرد دستگیره در را چرخاند ولی در قفل بود . مرد گفت :« ممكن است كلید این در را به من بدهید؟»

راهب ها كلید را به او دادند و او در را باز كرد.

پشت در چوبی یك در سنگی بود . مرد درخواست كرد تا كلید در سنگی را هم به او بدهند.

راهب ها كلید را به او دادند و او در سنگی را هم باز كرد. پشت در سنگی هم دری از یاقوت سرخ قرار داشت. او بازهم درخواست كلید كرد .
پشت آن در نیز در دیگری از جنس یاقوت كبود قرار داشت.

و همینطور پشت هر دری در دیگر از جنس زمرد سبز ، نقره ، یاقوت زرد و لعل بنفش قرار داشت.

در نهایت رئیس راهب ها گفت:« این كلید آخرین در است » . مرد كه از در های بی پایان خلاص شده بود قدری تسلی یافت... او قفل در را باز كرد. دستگیره را چرخاند و در را باز كرد . وقتی پشت در را دید و متوجه شد كه منبع صدا چه بوده است متحیر شد. چیزی كه او دید واقعا شگفت انگیز و باور نكردنی بود.

.

.

.

.

.

..

........اما من نمی توانم بگویم او چه چیزی پشت در دید ، چون شما راهب نیستید .



پی نوشت : آخی... حیف شد...
+ نوشته شده در  89/04/09ساعت 22:32  توسط mohi  | 

ترس!

ترس من از درد نیست



از بی دردی ست



آنجا که دردی نیست، زنگی نیست برای هوشیاری



ترس من از ترس نیست



که از بی ترسی ست



آنجا که ترس نیست ،زنگی نیست برای در امان بودن



ترس من از خطر کردن نیست



که از خطر نکردن است



آنجا که خطر کردنی نیست، گنجی نیست برای بدست آوردن



ترس من از غم نیست



از بی غمی ست



آنجا که غم نیست، شادی معنایی ندارد



می توان در دل تاریکی روشنایی را دید



می توان در دل روشنایی روشنتر از روشنایی را دید



می توان غم را مثل شادی دوستداشت



می توان در غم شادی را دید



می توان در دل غم شادتر از شادی را احساس کرد

+ نوشته شده در  89/04/04ساعت 14:1  توسط mohi  | 

یه دوست

دوست یعنی کسی که وقتی هست ارام باشی و وقتی نیست چیزی توی زندگیت کم باشه.

دوست یعنی اون جمله های ساده و بی منظوری که میگی و خیالت راحته که ازش سوء تعبیر نمیشه.

دوست یعنی یک دل اضافه داشتن برای اینکه بدونی هر بار که دلت میگیره یک دل دیگه هم دل تنگه

غمت میشه.

دوست یعنی تنهایی هام را می سپارم دست تو چون شک ندارم می فهمیش.

دوست یعنی اگه هستی همیشه هستی و کنار همه با منی نه گاهی..... نه بنا به اقتضاء ....نه به

شرط خلوت و تنهایی.

دوست یعنی تو نماینده منی حتی اگه نباشم.... حتی اگه نباشی".

تقدیم به یه دوست
+ نوشته شده در  89/04/01ساعت 17:32  توسط mohi  |